الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

64

الغدير ( فارسى )

5 - ابو القاسم ، على بن قاسم كاشانى . وى منشى و نويسنده بود و قصيده‌اى پرداخت و به خدمت صاحب گسيل داشت كه آغازش اين است : - آنگاه كه توده‌هاى ابر با صداى رعد آسمان را به غلغله آرد و برق در اكناف آن بدرخشد . 6 - ابو الحسن ، محمد بن عبد اللّه سلامى عراقى ( م 394 ) . او قصيده‌اى در ثناى صاحب دارد كه مطلع آن چنين است : - افسون ملامتگر باعث شد يا نيرنگ رقيب كه سرخى شرم از دل برخاسته ، بر چهره نشيند . سلامى چكامهء ديگرى در ستايش صاحب دارد كه در بحر رجز سروده است : - آن قرار و پيمان كه با دست و زبان صاحب بسته شود ، وزراى ديگر بازگشودن نتوانند . - چه نسبت گوسفند پروار را با شير شكار ؟ و آيا حوض آب با درياى متلاطم برابر است . - از ميان نيك‌روزيها و سعادتها من به اين آرزو دل بسته‌ام كه صاحب بن عباد هميشه و همواره برايم باقى بماند . 7 - قاضى ابو الحسن ، على بن عبد العزيز جرجانى ( م 392 ) . وى قصيده‌اى در ستايش صاحب دارد كه اين ابيات از آن جمله است : - آيا از وداع معشوق كه بازگشتى ، آتش فراق تاروپودت را نسوخته است ؟ - يا سيل اشك از چشمانت سرازير نيست ، گويا كه دست جود و بخشش اسماعيل در كنار آن است . - اى بزرگمردى كه مجد و بزرگوارى با همت تو ، حاجت خود را از زمانه گرفت . - روزى مردم با دو دست مباركت تقسيم شده است ؛ از اين‌رو ، نامت ابو القاسم گشت . همين شاعر قصايد ديگرى هم در مدح صاحب سروده است . 8 - ابو الحسن ، على بن احمد جوهرى جرجانى . او يكى از شعراى غدير است كه شعرش همراه شرح زندگىاش خواهد آمد . قصايد فراوانى در مدح صاحب ساخته به نامهاى همزيه ، رائيه ، فائيه ، بائيه و جز آنها با قافيه‌هاى ديگر . 9 - ابو الفياض ، سعد بن احمد طبرى . وى چند قصيده در مدح صاحب دارد ، از جمله